تبليغاتX
آلاچیق تنهایی

آلاچیق تنهایی

اگرچه دوست به چیزی نمی خرد ما را....بعالمی نفروشیم مویی از سر دوست

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:20  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

صعود

آنقدر رشد خواهم کرد
که پرندگان
در آرزوی نشستن بر شاخه هایم
به کلاس پرواز روند

پس از فتح جوّ
زمین

به شکار خلاء خواهم رفت
می روم به دنبال سرزمین موهومی
فرشتگان
آنجا که هزاران آرزو
در صف طویل نوبت
یکی یکی
مردود می شوند
می روم به سرزمین عصیانی
شیطان
به اوج هرج و مرج

این دو را چه سخت در رقابت دیدم
جام
ایمان
را
گاه در دست این
و گاه در دست آن دیدم

من فراتر از
ایمان
خواهم رفت
من بالاتر از
وحدت

به آنجا که هیچکس نداند کجاست،
خواهم رفت!
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 1:22  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

خرید

به مغازهء آرزوها رفتم
آرزوها همه جنس
ابریشم، کتان، ساتن
همه رنگ
زرد و قرمز عنابی

بر سر دَخل خدا را دیدم
رؤیا را متر می زد

انسانها را دیدم
همه در حال چانه زدن

به خودم گفتم
بخَرم، نخرم؟

تهی از مغازه بیرون آمدم
آرزوها را پشت سر گذاشتم
سوار تاکسی تنهایی شدم
و آدرس دلم را به او دادم
و دور گشتم ز شهر بیهودگی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 1:16  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

چراغ

بیراهه رفته بودم
آن شب
 دستم را گرفته بود و می کشید
 زین بعد همه عمرم را
 بیراهه خواهم رفت

این شعر بسیار زیبا از زنده یاد حسین پناهی بود...روحش شاد.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 1:21  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

خمار

زندگی یک تپش قلب پیوسته است
بوم، بوم، بوم
آواز نیاز
در انعکاس بی کرانگی
و شهوت رسیدن
در لحظه لحظهءاوج گیری روح

هنگامیکه جرعه جرعهء عمر را سر می کشی
و زمان در رگهایت جاری می شود
در خمارِی بودن
رؤیاهایت را حلقه حلقه دود می کنی
و در همآغوشی عشق
نطفهء یگانگی را بارور می سازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 1:15  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

این شعر در وصف

 ملکه شبها .....کیمیا (رئیس خوشکلا) سروده شده.....!!!!!!!!!

 زیبا رویان جهان رحم ندارد دلشان

هر که بیند رخشان آخر شود عاشقشان

روز اول که سرشتند گلشان

سنگی اندر گلشان بود که شد آن دلشان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 20:39  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

قلب شکسته....

می گویند باید قلب بشکند تا اشک جاری شود

من قلبم سالهاست شکسته و هزاران بخیه از زمان دارد

ولی باز هر روز آن را وصله می کنم...!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 21:9  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

بیماری دل

به عیادت صمیمیّت
در بیمارستان دل رفتم
بر روی در نوشته بود

خطر مرگ!
مبتلا به میکروب غربت

از پشت شیشه نگاهش کردم
چه لاغر شده بود و چه نحیف می نمود
دانستم که
روز وداع نزدیک است

مُشتهایش را باز نمود
کف دستش
قطره های اشکم بود
که روزی به او بخشیدم

به چشمهایم دست کشیدم
خشک بودند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 17:23  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

تبلیغات

روز اول که پوستر عشق را
روی دیوار قلبم دیدم،
باور کردم!
نفهمیدم از اوّل که آنهم یک تبلیغه
عکسش قشنگتر از خودشه!
وقتی رفتم که امتحانش کنم
یا برای قلبم تنگ بود یا گشاد

حالا فعلاً تو رژیمم
گفتم یک خورده احساس کمتر بخورم
شاید که بالاخره اندازه بشه!

حالا هر روز از جلوش رد می شوم
نگاهش می کنم
و خودم را سایز می زنم!

همینجوری شدکه یاد گرفتم
رؤیاهایم را قیچی کنم رو الگوی حقیقت
و بپیچم دور قلبم
که خدای نکرده
از سرمای قلب آدمها
سرما نخوره!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 20:21  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

اختیار

نمی دانم که ما خوشبختیم یا بدبخت؟
خوشبخت، زیرا عصر ما، عصر تکنولوژی است، عصر همانند سازی، عصر آفریدن
و
بدبخت، زیرا که روح ما، خم و ناتوان زیر بار اطلاعات به ذهن حمّالی می دهد

خوشبخت که می توان با جت سریع و سیر، دنیا را کمتر از یک روز دَرنَوردید
و
بدبخت که در فشردگی زمان و در حسرت تعطیلات
تنها می توانیم قدم هایمان را از ماشین تا اطاقک کار بشماریم

خوشبخت که می توان کتاب را به صورت الکترونیک خواند و کاغذ مصرف نکرد
و
بدبخت که دیگر مرگ درختان به قیمت یک جاده ما را سوگوار نمی سازد

خوشبخت که می توان کلاس عرفان در اینترنت داشت و پیر را پشت شیشه دید
و
بدبخت که برای پرداختن کلاس روحمان را زیر منگنه میگذاریم و می فروشیم

خوشبخت، چون علم آنقدر رفته به پیش، که دنیا دگر دهکده ای است
و
بدبخت که در این دهکده همه خسته، همه بیگانه، همه سرگردان

خوشبخت که انسانیم و فرشته ها به فرمان ما
و
بدبخت که مختاریم
مختار که نابود سازیم مثلث روح و جان و تن
و برانیم گاری علم را در جادهء صاف بشریت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 20:18  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

دوازده

 روزی آمده بودی
که من تمام نشانی ها را نوشتم
با خط بد نوشتم
 و تو تمام خانه ها را گم کردی
بمن نگفتی
 همسایه ها گفتند
 دیر آمدی
پنجره بوی رطوبت داشت
 به من نگفتی
که بیرون از خانه باران است
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:29  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

دو راهی

پیوسته تردیدی
 می گذاردت
 بر سر دوراهی
 کجا باید رفت ؟
 به کدام سمت
یا کدامین سو
 اما
 راه دریا
 می شناسد رود

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:27  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

نمره ی سهراب نوزده بود!

سالها رو در روی رؤیا و رایانه زمزمه کردم
و کسی صدای مرا نشنید!
تنها چند سایه ی سر براه،
همسایه ی صدای من بودند!
گفتم: دوستی و دشمنی را با یک دال ننویسید!
گفتم: کتاب ِ تربیت ِ سگ
و تربیت ِ کودک را
در یک قفسه نگذارید!
گفتم: دهاتی حرف  بدی نیست!
گفتم : تمام این سالها
صادق و سهراب برادر بودند
می شود صدای پای آب را،
از پس پرچین  نیلوفر پوش بوف کور شنید!
هرگز حرفهای قشنگ نگفتم!
نگفتم: چرا در قفس همسایه ها کرکس نیست!
کبوتر و کرکس را در آسمان می خواستم!
گفتم: قفسها را بشکنید
و با نرده های نازکش قاب عکس بسازید!
و جواب این همه حرف،
سنگ و ریسه و دشنام بود!
ولی، این خط! این نشان!
یک روز دری به تخته می خورد!
باد قاصدکی می آورد،
که عطر آفتاب و آرزوهای مرا می دهد!
این خط ! این نشان!
یک روز همه دهاتی می شویم،
سقفهای سیمان و سنگ را رها می کنیم
و کنار سادگی چادر می زنیم!
این خط  این نشان
یک روز دبستان بی ترکه و ستاره بی هراس می شود
کبوترها و کرکس ها،
در لوله های خالی توپ تخم می گذارند
و جهان از صدای ترقه خالی می شود!
یک روز
خورشید پایین می آید،
گونه زمین را می بوسد
و
آسمان  آرزوهای من،
آبی می شود!
باور نمی کنی؟
این خط!
این نشان! !

این شعر بسیار زیبا از یغما گلرویی بود

امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 21:10  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

سکوت

سکوت

گاهی سکوت بیانگر تمام دردها میشود
چرا فکر کردم مرا
با سخن گفتن بیش مهرت میشود؟
دیگر هرگز لب از لبم باز نمی شود...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 19:57  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

می شود …

می شود بهار شد ، شکوفه شد، ترانه شد
چون
بنفشه ها همیشه جاودانه شد
همردیف
یاس ها ، اقاقی یا و لاله ها
سبز شد شکوفه زد چو خنده بی بهانه شد
جار زد ،
میان
برگهای پر نشاط باغ

مهربان تر از کبوتر زمانه شد
 غصه را درون قصه ها قلم کشید

طرح سادهء سرود
عاشقانه شد
در هجوم
جنگها و سنگها و بنگها و ننگها

نغمه شد، بهانه شد، سرود شد، جوانه شد

یک دریچه شد به سوی خنده های بی فریب
دل فریب تر ز ساز های بی ترانه شد
می شود سرود
سبز سیب سرخ سرد را
گاز زد ، میان کوچه ها روانه شد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 19:46  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

بی خوابی

و آسمان
که همیشه به داستان زندگیم آشناست
همچون دلِ آشوب زده ام
می گرید...
و سپس بس می کند
ابرهایش را در هم فرو می برد
می اندیشد:
"ای کاش همیشه در خواب بودم"

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 19:33  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

امضا شناسی:

یه مطلب جالب

امضا شناسی:

کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضا می کنند انسان های منطقی هستند.

کسانی که بر عکس عقربه های ساعت امضا می کنند دیر منطق را قبول می کنند و بیشتر غیر منطقی هستند.

کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت وپافشاری در امور دارند.

کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انسان های منظم هستند.

کسانی که با فشار امضا می کنند در کودکی سختی کشیده اند.

کسانی که پیچیده امضا می کنند شکاک هستند.

کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند.

کسانی که در امضای خود فامیل می نویسند دارای منزلت هستند.

کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط می زنند شخصیت خود را نشناخته اند.

کسانی که به حالت دایره و بیضی امضا می کنند ، کسانی هستند که می خواهند به قله برسند.

 شما جز کدوم یک از این افراد هستید؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 20:3  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

زمان

این زمان نادان است
و نمیداند
شاخه ی
سبز حیات
روی دیوار زمستان خواب است
این زمان نادان است
او چه میداند
پر پرواز کبوترهارا
چه کسی می چیند
و من اندیشیدم
که چرا ماه ز خورشید
گریزان شده است
که چرا عقربه ها می چرخند
اندکی صبر کن ای چرخ زمان
مادرم سخت مریض احوال است
قصد ماندن دارد
تو اگر بگذاری نوش دارو برسد
این زمان سخت گریزان وپریشان حال است
این زمان نادان است
و کسی نیست بپرسد از او
مگر این لحظه چه عیبی دارد

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:10  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

بی خوابی

و آسمان
که همیشه به داستان زندگیم آشناست
همچون دلِ آشوب زده ام
می گرید...
و سپس بس می کند
ابرهایش را در هم فرو می برد
می اندیشد:
"ای کاش همیشه در خواب بودم"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 17:40  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

بوی نان

یک سینهء خراب و کمی شعر ناب
یک کوزهء شراب و کمی شعر ناب
در سینهء زمین که پر از ظلم آدمی ست
کاش ، لبخند بود و آب و کمی شعر ناب
آیین مردمان همه جا دل شکستن است !
کو آن دل مجاب و کمی شعر ناب؟!
با این ربا و رشوه و دزدی و حرام !
من ماندم و جواب و کمی شعر ناب
آنجا که غصه ها همه بوی نان دهد
گریم برای حجاب و کمی شعر ناب
در « گفتگوی تمدن » راه چاره نیست
چون رشتهء حباب و کمی شعر ناب
شب را دگر نمانده امید گشایشی !
آزادی ام سراب و کمی شعر ناب
فریاد مردمان همه در گلو شکست
من چون بگویم از کتاب وکمی شعر ناب؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 17:38  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

حس غریب پاییز

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد

خاک کم آب شده مثل کویری تشنه شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد

سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد

در دل باغ چه رازیست که در فصل
بهار باز از زردی پاییز نصیبی دارد
 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 21:12  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

خوش خیال

وجدانهای خفته
اشک های سرازیر
دستهای ناتوان
دلهای غمین
هیچ کدام را دوست ندارم
ولی با آنها زندگی می کنم
چه بر سرمان می آید
چه پیش می آید
چی عوض می شود
چی جابجا می شود
نمی دانم!!!!!!!!!!!!!!
تنها چیزی را که می دانم زندگی است
باید زندگی کرد،زندگی
و باز همان حرفهای قشنگ ......
 دلها را جمع کنید.........
و سامان را بخرید
با عشق
با دوستی
با صفا
با صمیمیت
ساز مهربانی را در کوچه ها بزنید
نترسید
نلرزید...
آآآآآه ه ه
من کمکان در رویا ها غوطه ورم
کاش .........

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 21:9  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

تار

من بودم
آنكه
تار می‌تنید.
دلم از شوق پریدن می‌تپید
و چشمانم
كم‌كم
در زیر پرده سپید
خاك می‌شد.
بهار كه آمد،
پیله‌ای بودم
كه پروانه نشد.
 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 15:53  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

فصل عشق

 دوباره كوه نگاهي به عرش خواهد كرد
دوباره سايه هم آغوش نور خواهد شد
و زمين، تشنه گاه معني
عشق
و درختان، حضور وحدت سبز
دوباره چلچله از فصل
عشق خواهد گفت
دوباره واژه غزلخوان بوسه خواهد بود
و شعر، زمزمه راهوار انساني
و دست خاطر ما حلقه هاي بيداري
دوباره پنجه خورشيد جلوه خواهد كرد
دوباره آينه ها غرق نور خواهد شد
و زندگي طپش آشناي قلب يقين
و رنگ باور فردا طلوع آزادي

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 19:14  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

ستایشگر بارون

ای ستایشگر بارون
ای امید نا امیدی
بگو از کجای این شب
به ترانه هام رسیدی
بگو از صدای خستم
چَنتا غربتو شنیدی
میون اینهمه عاشق
چرا تنها منو دیدی
ای صمیمی تر از آفتاب
دستای سردمو دریاب
اومدی با من بمونی
از یه رویا ، مث
ه یه خواب
اگه خوابه ، اگه رویا
بزار رویائی بمونم
حس کنم تو رو کنارم
تو رو از خودم بِدونم .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 12:6  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

طلسم عشق

 در روشني آمدن روزگار وصل
من حرمت گل را به جهان هديه كرده ام
 در لحظه هاي زندگيم زين طلسم عشق
من خاطره آن مه خود زنده كرده ام
شبها كه بي نصيب گل و غافلم ز خود
در آرزوي آمدنش گريه كرده ام
 مست از مي وجود گل و عاشق از اميد
 جان را فداي حس چنان غمزه كرده ام
 پايان شام هجر شد آخر نصيب من
 خود را نثار لطف همان لحظه كرده ام

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 11:42  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

امروز من

 من به دور امروز خود مرز كشيده ام

 و چشمان تيره ام نگهبان آن خواهند بود

مسافران خسته ي ساليان گذشته

 به روز من راه نخواهند يافت

 زيرا در جيبهاي خسته شان

 خفتن بر دسترنج مرا

 پنهان كرده اند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 15:59  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

عاشقانه

ترانه را در سكوتم بشنو
 نور را در سياهي ام ببين
فانوس را در سرماي حضورم لمس كن
رود را بر خشكي كوير تجسم كن
آغاز را در ختم روانم جستجو كن
و رويا را در بيداري ام بيفشان
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 15:56  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

تولدم مبارک

تولد        تولد                   

                      تولدم مبارک    

۲۷ آبان تولدمه                          

            تولد کیمیای سعادت   

تولد    تولد                            

                       تولدم مبارک 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 22:37  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  | 

دیوانگی

این شعر رو تقدیم می کنم به آقا رضا عزیز که خیلی دوسش دارم

رضا جان قابل تورو نداره...
 دیوانگی

چند روزی است که من
باز دیوانه شدم
از غم دوری تو
شمع و پروانه شدم

باز سجاده ی من
رنگ چشمان تو شد
مهر و تسبیح دلم
مثل دستان تو شد

باز هم شب های من
بوی باران می دهد
بوی نمناک زمین
در بهاران می دهد

باز از این پنجره
شعر هایم می روند
گریه هایم می رسند
خنده هایم می روند

باز از روی درخت
مرغ عشقم می پرد
آتش عشقت مرا
تا کجاها می برد

باز قلبم می تپد
خسته حال و بی نفس
می زند فریاد که
خسته ام از این قفس

باز شمعی می شوم
تا بسوزم جان و تن
اشک هایم می چکد
بر دل و دامان من

من که رسوایت شدم
می نویسم بر درخت
می نویسم در هوا
یا به روی سنگ سخت

می نویسم از غمت
شمع و پروانه شدم
چند روزی می شود
باز دیوانه شدم
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 20:20  توسط رئیس خوشکلا ( کیمیا)  |